آقاي مهاجراني! احمدی نژاد را از شانههايت پايين بگذار
خيلي زودتر از اين ها مي خواستم، همانند خيلي هاي ديگر كه تاب مهرورزي آقاي مهاجراني به رئيس دولت مهرورز را نداشتند، بي تابي ام را جار بزنم اما به خردي جايگاه خويش و بزرگي جايگاه بزرگان واقفم و اين وقوف هم مي شود ترمزي تا ترمز بريده نقض سخن نكنم.
اما مطلب «يادتان هست» آقاي نبوي به يادم آورد كه به اندازه قد و قواره خودم ، روزهايي را به ياد بياورم .
گفتني ها را همه گفتند من نيز مختصر مي گويم ، اگر چه ايستادن در برابر اساتيد سخن هميشه دل مي لرزاند اما اينجا كمي جلوتر مي ايستم و با نامي صدايت مي كنم كه جز خويشان فكري و فاميلي كسي چنين صدايت نمي كند تا هم دست و دلم نلرزد و هم اعتماد به نفس از دست داده ام آزارم ندهد :
«عمو عطاي عزيز»!
يادتان هست مشابه همين اتفاقي كه براي احمدي نژاد در دانشگاه كلمبيا افتاد، پيش از اين براي چه كسان ديگري رخ داده بود؟ حتما يادتان هست، مسافران برلين را مي گويم. كنفرانسي كه نامش را ديگر بقال و دلال ها و رقاصه هاي شهر و ديار دور ايران هم مي شناسند، يادتان هست بزرگترين اتهام شمرده و ناشمرده شان چه بوده و به كدام جرم، منفور عالم و آدم شده بودند؟ حتي قوانين حقوقي و قضايي كه مي بايد مستدل تر از مستندات كلي و كلامي ، مجرمين را به دادگاه فرا خواند، بزرگترين جرم مسافران آن سفر شوم را چه اعلام كرده بود؟ «يادتان هست»؟
من كه در حافظه ضعيفم هرچه پشتك و وارو مي زنم ، جز اين به خاطرم نمي آيد كه جرمشان نشستن در كنفرانسي بود كه اجازه دادند همينطور بي پروا به ايران توهين شودو آنها جلسه را ترك نكردند.
به راستي چه جرم سنگينی بود كه به خاطرش محاكمه شدند و حساب پس دادند كه چرا در جلسه بي آبرو ساختن ايران حضور يافتند و تا آخر در آن كنفرانس، بي آنكه كن فيكون كنند، كام بستند و هيچ نگفتند.
«يادتان هست» كه همين صدا و سيماي خودمان چه كرد ؟ بي آنكه اندكي از سخنراني دفاعي حاضران آن كنفرانس در مورد ايران را نشان دهد، تنها به نمايش فحاشي هايي كه به توهين جمهوري اسلامي مي انجاميد، بسنده كرد.
خوب نگاه كن عمو عطاي عزيز!
از كنفرانس برلين تا دانشگاه كلمبيا، چه بر ايران رفته كه اينك كسي ديگر در قبايي بزرگتر، در محفلي مهمتر مینشيند و در مقابل او كشورش را ديكتاتور و تروريست مي خوانند اما او تا پايان در جلسه مینشيند ، كن فيكون هم نمیكند و سر آخر، اين توهين و تحقير میشود راز پيروزیاش تا شما به اين برد بباليد.
شگفتا كه صدا و سيماي جمهوري اسلامي هم به كمكتان مي آيد و اين بار درست برعكس سال سياه مسافران برلين، براي مسافر كلمبيا سنگ تمام مي گذارد، يعني سخنان رئيس دانشگاه كلمبيا از برنامه هاي صدا و سيما سانسور مي شود و تنها مظلوميت كسي كه تا انتهاي توهين به ايران جلسه را ترك نكرد، به نمايش گذاشته مي شود. مگر فحش با فحش چه تفاوتي دارد كه در يك فصل، مكرر از رسانه ملي به نمايش گذاشته مي شود و آنكه فحش خورده محكوم مي شود و در فصلي ديگر، فحش حذف مي شود و آنكه فحش خورده ، برنده و پيروز ميدان مي شود؟.
نمي گويم آنكه اين روزها تحقير شده، ما نيز از او انتقام سالهاي حقارت بستانيم اما حداقل «داغ» شدنمان بيشتر از «كاسه» كم صبري تحقير كنندگان ديروز نشود .
مثل هميشه، شأن دغدغه هايتان را بالاتر از آن مي دانم كه با بوي كباب داغ انتخابات، خدشهاي برآن وارد شود و نامردي آنان كه كفگير تحليل شان به ته ديگ خورده را هم نمي پسندم اما، ناپسند تر آن است كه گاهي در اخلاق گرا بودن هم افراط شود چنانكه رئيس پيشين تان، در قباي رياست جمهور اصلاح طلب نيز اينگونه بود و بيش از آنكه چوب محافظه كاران، برنامه هاي اصلاحي اش را زمين زند، دلسوزي اش براي محافظه كاران چنين كرد، يعني او يكي يكي گامش به پس گذاشت و اخلاق پيشه كرد تا خاطر نازك محافظه كاران از او آزرده نشود و حالا همه آن كارها كه روزي گفتن از آن جرم بود ، توسط همان محافظه كاران عملي مي شود و آب از آب تكان نمي خورد . صد البته كه مهم انجام كار و برداشتن هر گامي است كه به نفع ملت باشد، و بردارنده گام هر كه مي خواهد باشد اما رسم انصاف نيست كه ديده بر شانه هاي زخمي آنان كه هنوز بار اتهام بي عاري براي نشستن در كنفرانس توهين به ايران را با خود يدك مي كشند ببنديم و ديگري را كه از جلسه اي مشابه برگشته ، روي شانه هاي خود بالا بريم .
نگوييد توهين در كنفرانس برلين كجا و توهين در دانشگاه كلمبيا كجا كه شك ندارم اگر رئيس دانشگاه كلمبيا هم به سرش مي زد و احيانا لباس از تن در مي آورد و به حركات موزوني ، پياز داغ اعتراضش به احمدي نژاد را بيشتر مي كرد، شما هم پياز داغ دفاع تان از احمدي نژاد را بيشتر مي كرديد و رسانه ملي نيز از چهره مظلوم او اسطوره مي ساخت. ظاهرا ملاك پيروزي احمدي نژاد در كلمبيا با ميزان فحش ها و اهانت هايي كه شنيده ، سنجيده مي شود غافل از آنكه اگر قرار باشد پيروز ميدان را به واسطه دشنام هايي كه شنيده انتخاب كرد، بي شك آمريكا سالهاست كه پيروز اين ميدان است چرا كه ما سالهاست كه مشتهاي گره كرده مان، فرق سر آمريكا را نشانه رفته و بي وقفه فرياد میزنيم «مرگ بر آمريكا».
حتما يادتان هست كه عمر و غلظت و شدت اين مرگ باد ما در ايران خيلي بيشتر و ديرينه تر و ريشه اي تر از كلماتي است كه رئيس جمهور كشورمان فقط براي چند ساعت كوتاه در آمريكا شنيده است .
عمو عطاي بزرگوار!
يادتان باشد كه سقف خانه خودتان هم شاهد شكستن غرور مسافري از برلين بود كه هنوز هم بايد به خاطر تبليغات مسموم آن روزها سرش را پايين بياندازد شايد آنوقت دلتان رضا دهد كه مسافر فحش خورده كلمبيا را از شانههای مشعوف خود پايين بگذاريد.



