آقاي كروبي! خطاب نامه دويست روزنامه نگار به كيست؟
دور ايستاده ام و از بيرون به خانه ام مي نگرم، به خانه اي كه سالهاست سقف اش روي سر صاحبان اش زار مي زند و هردم كه يكي بانگ آوار مي زند، اهالي خانه تا خود صبح زير ستون هاي نداشته اين خانه كمين مي كنند تا پاره آجر پرتاب شده، سرشان را سوراخ نكند.
اينجا روزنامه است، خانه اي كه استقامت اش از خانه گلي كودكي هايم حتي كمتر است، به بادي بند است تا بريزد و به آبي بند است تا بپاشد، فرقي نمي كند، آنكه مي دمد از قوه و نهاد اجرايي و قضايي باشد يا آنكه مي پاشد، از همين اتاق بغلي باشد .
كمي دورترايستاده ام از كساني كه اين روزها سقف تحريريه روي سرشان آوار است و مدام چشم به بالا دوخته اند و كورمال كورمال راه خروج كنكاش مي كنند تا مبادا اين گرد و غبار به راه افتاده از آوارگي، چشم و چارشان را هم از آنان بگيرد. دورم اما صدا نزديك است، يك روز از كارگزاران، روز ديگر از آفتاب يزد و آن روز ديگر از اعتماد و بعد هم از اعتماد ملي، صداي فرياد اهالي خبر است كه هي از دل به درد آمده بر مي آيد و هي از سر مصلحت در همان چهار ديواري يا فوقش در چهار ديواري ديگري به نام انجمن صنفي، فرو بلعيده مي شود تا مبادا سمفوني ساز و سور و ساط سياست پيشه گان رقيب، از هاي و هوار و آوار ما مهيا شود اما شد و مباركشان باد اينگونه سور عزاي ما را به سفره نشستن كه اين روزها و البته مدت هاست از خانه ما صداي شيون مي آيد.
ماجرا از اين قرار است كه اين بار، زحمت برادران حوزه قضا و دادستاني ، دبير خانه شوراي عالي امنيت ملي ، دفتر نهاد رياست جمهوري ، هيات نظارت بر مطبوعات و هزار سوراخ سمبه ديگر كه به هزار و يك دليل تن اهالي اين خانه مي لرزاندند، اندك شد و از خود خانه است كه آوار مي ريزد روي سر اهالي خانه. تند رفتم ؟ خب درستش مي كنم ،معلوم است هيچ يك از مديران و دبيران و مسولان، از دل چنين نمي خواهند اما برادران من ! آخر كسي نمي آيد در دل بگشايد و نيت درون را ببيند كه آنچه در برون رخ داده، چنين است؛ روزنامه نگاراني از كار و عايدي بخور و نميرشان به هر دليلي محروم شده اند و روزنامه نگاران ديگري عريضه اعتراض نوشتند تا نان شب شان بي عذاب وجدان از گلو پائين رود . حالا چه خوشمان بيايد و چه خوشمان نيايد، نام كساني كه كه سالها براي دفاع از اصلاح گري و اصلاح خواهي قلم زده اند.
كيست كه مخاطب اصلي اين نامه نداند؟
آقاي كروبي ، با آن كه مي دانم مرد واكنش هاي غير قابل پيش بيني و آني هستيد و هر آن ممكن است تاب اين مورد خطاب قرار دادن را نداشته باشيد و حد و اندازه و قواره ام را خردتر از چنين عتاب و خطابي بدانيد اما از مردانه ايستادنت براي ستاندن حقوق خانواده هاي دربندي كه دري جز خانه شما به رويشان گشوده نبود هم بي خبر نيستم، پس بگذار همانگونه كه از خودت ياد گرفتم با خودت سخن بگويم و اميدوار باشم كه پس از اين واگويه، سهم من از روزنامه اي كه همواره به نقش روشنگرانه اش مي بالم، هيچ نمي شود.
درست در روزهايي كه شاخك هاي رسانه هاي رقيب، فعال است براي دريافت هر سيگنالي كه نشان از نزاع در اردوگاه اصلاح طلبي دارد ، درست در روزهايي كه سهم اصلاح طلبان رانده شده از حاكميت براي بهره گيري از حق آزاد اطلاع رساني، چند رسانه خرد است و خروار خروار ياس ملت مايوس، شما به خبرگزاري فارس مي رويد و فردا صداي ساز و آواز رسانه هاي رقيب از كشف اختلاف ميان مردان اصلاح طلب كه از قضا قصد به ميدان آمدن در انتخابات نزديك را نيزدارند، تا دهكوره هاي بي روزنامه هم مي پيچيد و مشعوف از كشف خويش، ديگر سر از پا نمي شناسند كه ماهي مقصود صيد شد و ديگر هر گونه تصحيح و توضيحي مي شود ؛ سبزي و ادويه مطبوع كنار ماهي مقصود تا به كام ملت مايوس لذيذ تر آيد و بعد آنان كه متهم به تند روي شدند به مقابله مي ايستند و خط و نشان مي كشند كه اگر تند روي اين است ما را در دفاع از حقوق ملت به حال خود گذاريد و شما را هم به خير، غافل از آنكه ملتي كه سهمش تنها شنيدن صداي اختلاف مردان اصلاح طلب از رسانه هاي فراگير و ملي است ، ديگر چه رمقي براي برگزيدن تان مي كند كه حالا با كندروي يا تند روي بخواهيد پيگير و مدافع حقوق شان باشيد.
در اين ميان اگر چه شانه هاي روزنامه نگارن اصلاح طلب، كوچك تر و كم حجم تر از شانه هاي قدرتمند و حجيم رسانه ملي و تريبون هاي رسمي و مذهبي و تشكيلاتي محافظه كاران است ، اما غنميتي است كه قدر اگر دانسته شود كورمال كورمال هم كه شده ، راه مي گشايند تا به جز اختلافات كه در هر اردوگاهي وجود دارد، صداي ديگري نيز از داعيه داران اصلاحات را به گوش جامعه برساند .
حالا چه شده كه اين روزها، درست در آستانه انتخابات، بزرگان اصلاح طلب بي تاب شده اند و بزرگي نمي كنند و خانه به دوشان خانه خبر از اين بزرگي نكردن هاست كه بي قرار تر، اين سو ن و آن سو مي دوند تا آرام گيرند؟ ما كه مثل رقيب ، از تئوري توهم و توطئه بي نصيبيم و نمي توانيم يقه رقيب را بگيريم و آتش بر پا شده در خانه خويش و به دست خويش را كار دشمن بپنداريم، تكليف چيست؟
درست روزي كه در همين روزنامه اعتماد ملي خطاب به نمايندگان مجلس هفتم نوشتم كه از بهارستان تا كافه هاي پلمب شده كتاب راهي نيست، نامه اي در اعتراض به اخراج روزنامه نگاران روي سايت ها و وبلاگ ها رفت كه احيانا سهم روشني براي انتشار در روزنامه اعتماد ملي نيافت اما هر چه فكر مي كنم مي بينم از سعد آباد تا ميدان هفت تير هم راهي نيست آقاي كروبي و نمي شود به روي خودمان نياوريم كه مخاطب اصلي اين نامه بيش از دويست امضاء، بيش از همه شما بوده ايد و باقي اصلاح طلبان . به گمانم يكي از همين روزهاي پائيزي را انتخاب كنيد و به دفتر روزنامه در هفت تير سري بزنيد حتي اگر كسي در آن خانه تندي كرده باشد، گمان نمي كنم تحمل اش سخت تر از تحمل حضراتي باشد كه پس از همان انتخابات مورد اعتراض جنابعالي به ملتي تندي كردند و هر روز از هر صنفي كساني را به بند كشيدند ، براي همين جماعت اگرچه اخبار مربوط به حبس و بند افتادن معلمان ، دانشجويان، زنان و كارگران ، قابل انتشاري نيست اما اختلاف ريز و درشت مردان ناصبور اصلاح طلب چرا.
پس تعجب نكنيد اگر همين روزها آقاي جنتي كه روزنامه نگارها را متهم به بزرگ كردن ماجراي بي اهميت استعفاي لاريجاني مي كند تريبوني را در نماز جمعه اي ديگر بگشايد و ناگهان براي جبران حذف نامه اعتراضي بيش از دويست روزنامه نگار در روزنامه هاي اصلاح طلب ، آن را براي نمازگزاران قرائت كند و با ذوقي مضاعف بگويد؛ اين است مديريت مردان اصلاحات بر دولت كوچكتري به نام رسانه
باور كنيد سياه نمايي نمي كنم اما خانه سياه است اين روزها، به گمانم به جز هفت تير، بد نيست سري هم به ساختمان روزنامه هاي ديگر بزنيد و فقط يك روز را اعلام كنيد تا تمامي گله مندان و رانده شدگان از روزنامه هاي آفتاب يزد، همبستگي، اعتماد ، و كارگزاران بيايند و حرف هايشان را بشنويد، كسي نمي گويد گوش مديران را " بپيچانيد " يا يك شبه زحمت ها و دويدن هاي مديران را با يك توبيخ و بركناري آني ، به هيچ انگاريد اما راههاي ديگري هم هست كه فردا، صداي اعتراض ياران از گلوي ناهمرهان بيرون نيايد.
مي دانم خرد تر و دورتر از آنم كه حتي نق زدن به وضعيت موجود حقم باشد اما هنوز به بزرگي ديدن از بزرگان نااميد نيستم.
پي نوشت:
از مطلب بعدي كوتاه نوشتن را تمرين مي كنم
از داوري انصراف دادم حالا خودم اينجا مورد داوري قرار گرفتم، به اين دومي راضي ترم اما راست و صداقت اش من با اين پست هاي دراز و بي قواره وبلاگ نويس نيستم، روزنامه نگارم و ناشيانه به اينجا هم مي آيم گاهي.


